پشت سرم

آرشیوم رو که نگاه میکنم

یه حس تنهایی

یه حس غرور

یه حس موندگاری

یه حس غریب

یه حس پاییزی

یه حس راه طولانی

یه حس نفس عمیـــــق

یه حس بارونی

یه حس نارنجی!

بهم دست میده.

لبخند

دوس دارم قدیمی های پرشین بلاگ رو پیدا کنم. مثل پیرمردا بشینیم دور هم از قدیم بگیم... که خیلیا بودن، اومدن و رفتن... و فقط ما موندیم. کسی هست قدر بدونه؟!

/ 3 نظر / 19 بازدید
سیدمحمد

یه حس عجیب.... هفته ژیش یکی از دوستام یه البوم عکس اورد که مربوط بود به یهذره بعد دیپلم! مهمونی یکی از دوستام بود که داشت میرفت کانادا سیر نمیشم از نگاه کردنش.... دلم تنگه برا اون موقع ها...

محیا

من حسم رنگارنگه [لبخند] اما نوید انگار دیگه فضا مثل اونموقع ها نیست. نمیدونم اونموقع خیلی بهتر بود. من از قدیم فقط سه نفر برام مونده. که پایه شون تویی تند تند آپ میکنی. انگار دیگه اون حس حال و فرصت نیست

محیا

راستی لباس نوی نارنجیت مبارک[لبخند] خوبه. اما تمام قالبای قبلیت تقریبا یه جور بودن آدم حس آشنایی داشت به فضا. خب به اینم عادت میکنیم[چشمک]