من و درخت

 

گاهی که با خود به خود فکر میکنم، گذر ایام را چه سریع حس میکنم! سالهاست که آهسته و سریع در پیاده روهای کنار خیابان راه میروم و وقتی دقت میکنم، میبینم که آنکه میرود و می آید من و مردمم و آنکه بوده و هست... درخت سبز است! .... ای کاش من درخت بودم!

 

سمبلی که در همه ی فیلم ها به نیکی و سبزی ازش یاد میشه. به تو امید و نیرو میده و زندگی رو برات معنا میبخشه. اگر جایی به نابودی بیفته، درختانش رو از ریشه میزنن و اگر جایی روح زندگی دمیده شه حتما درخت خشکش شکوفه میده... شاید توام زیاد دیده باشی... آواتار، ارباب حلقه ها و... مثال های ساده ای از این حقیقت رو یه جورایی به تصویر کشیدن.

 

تنهایی شاید یک راه باشد

 

تو ولیعصر که همیشه از پیاده روی اونجا لذت میبرم هم پر از این درختاس. شاید تنها خیابون واقعا سبز تهران باشه! درختانی آرام و صبور که دوره های مختلفی رو به چشم پیرشون دیدن و روزانه رفتار آدم های زیادی رو مرور میکنن... کسانی که بی توجه به اطراف دنبال کارشونن... دخترک فال فروش... دختر پسری که دست تو دست راه میرن و... سالهاست که آروم و استوار کنار هم ایستادن... شاید به عشق تلخ و شیرینی همین لحظه ها... به عشق کنار هم و با هم بودنشون! وقتی کنار اونهمه درخت سرافراز یه کنده بریده شده میبینی.... توی رهگذر میسوزی! ببین یار چند صد سالش چی میکشه!

 

از کودکی عاشق طبیعت بکر و سبزی و سبزینگی ها بودم. دوس دارم باغ و باغچه خودم رو داشته باشم و روزها زیر سایه درختای خودم سر کنم...

اما الان....به ناچار... توی این هوای سیاه و این شهر کثیف... همه ی دلخوشیم حرکت مارپیچ بین نهال های تازه کاشته شده ی بعضی قسمتاشه. به یاد روزهای کودکی... روزهای خنده و شادی... و آزادی!

 

/ 9 نظر / 3 بازدید
رضا

سلام دوست عزیز اهل غلو نیستم اما این پست و این عکس اشکم را در آورد.خدا خیرت دهد رفیق

راز پاییز

همیشه قدم زدن و عبور توی خیابون ولیعصر (حدفاصل ونک تا تجریش) مُسَکن من بوده ولی الان رو نمیدونم بس که به همه چیز بی توجه شدم. ما خیلی چیزارو گم کردیم یا شایدم فراموش کردیم... ---- مثل همیشه عالی بود. مرسی[گل]

محم

جواب جدی: طبیعت.واقعا ارامش بخشه. نمیدونم میشه یا نه! اما منم ارزومه که باغچه ای داشته باشم که مدتی توش گم بشم از این روزگار.... جواب غیرجدی: نمیدونم چرا با خوندن جمله اخرت که "به یاد روزهای کودکی"، یاد ایمیل امروزت که " کاش هنوز یه پسر بچه بودم" افتادم. [زبان]

آرزو

آره واقعا چقدر درختا حرف دارن واسه گفتن.

پرستو

این متنت فوق العاده است... من و یاد دو سه سال پیش انداخت . یاد روزهایی که مسکنم پیاده و تنها قدم زدن توی همین یپاده روها بود .. زندگی و کار اونقدر ادم و درگیر می کنه که همه چیز یادمون میره .... واقعا دستت درد نکنه ...

مهرنوش

آآآخ عجب عکسی...خیابون پهلوی

محیا

درخت؟ سبز؟ نوید خوبی؟ کجا دنبال چی میگردی؟ فعلا که همچین اینا به زنگ سبز گند زدن و همه چی رو لجنی کردن که آدم نفسش بند میاد [خنثی]