داستان من و 6 ...

"صبح"

پیاده رو

دست تو جیب... سوز سرما

از "بالا" به سمت "پایین" میام

نگاه به "چپ" میکنم و 6 تاشونو میبینم

تو عالم خیال دلم میخواد به پر و پاچشون "دست بزنم" !

مردم "بیخیال" از کنارشون رد میشن ...

 

"عصر"

پیاده رو

خسته

از "پایین" به سمت "بالا" میام

نگاه به "راست" میکنم و 6 تاشونو بازم میبینم

تو عالم خیال دلم میخواد به پر و پاچشون "چنگ بزنم" !

مردم "باخیال" از کنارشون رد میشن ...

 

 

و اینست داستان ملاقات روزانه من و 6 ... ؟؟!! ( شما بگو )

 

/ 19 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جا مانده

سلام . . . با تلخندی درباره ازدواج بروزم .

آرزو

آره واقعا مطالبت یا حال بود.ممنون دعوتم کردی. در ضمن من لینکتون کردم.

سحر

سلام متولد ماه مهر!!![لبخند] من رو یادت میاد؟!!! .... بادبزن دلم؟!! باز دوباره اومدم که بنویسم .... البته بزودی آپ میکنم![چشمک] خوشحالم که پیدات کردم ....

زینب

موافقم تنهایی بهترین راهه[شوخی]

سید محمد

داداش من! من نتیجه گیریم درست بود. اطلاعات غلط شما باعث جواب اشتباه من بود. حضرتعالی فرمودید اینست داستانه ملاقات روزانه من ... یعنی هر روز! اما تا اونجایی که ما میدونیم شما هر روز سرکار نمیرید! هر روز که چه عرض کنم ..... پس خودتی داداش!

رامین

السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين(عليه السلام) سلام دوست عزيز بعد از يكسال با مطلبي در مورد محرم و صفر و دردلي از من ، آپ كردم خوشحال ميشم با اومدنت منو سر افراز كني اگه وقت داشتي به بايگاني منم يكسري بزن مطالبش بد نيست . ضمنا از نظرات مفيدتان منو بي بهره نگذاريد . با سپاس

الهه اي از آسمان

سلام....من سنجد هستم....يادگار روزهاي به ياد ماندني...يك نفر هنوز چشم به راهست....6....

فرات

سلام شايد اون 6 تا كلاغ سياه باشن..!!!! كلاغ هاي بيچاره !!! شايد هيچ كس به اندازه دل من دلش به حال كلاغ هاي مفلوك نسوخت.. [گل] شايد شماهم مثل همه به حرف من بخنديد وشايد مرا ديوانه خطاب كنيد اما مهم نيست! شايد..