حس بد !

 

در چند هفته اول زندگی در یک کشور دیگه مثل لندن حس های مختلفی به آدم دست میده. از هیجان و شادی گرفته تا غم و دلتنگی و "یه حس بد" !

 

تو این پست میخوام اون حس بد رو توصیف کنم. این حس بد لزوما ممکنه به یک توریست دست نده ولی اگر بری دانشگاه و یا اینکه کمی تو دل جامعه باشی حتما بهت دست میده.

عوامل مختلفی باعث این حس بد میشن که من 2 موردش رو کلا میگم. اگر به طور کلی بخام بگم وقتی یکم چشمت به واقعیت و دنیای بیرون از کشور خودت وا میشه، این حس بد بهت دست میده. و این اتفاق بیشتر زمانی میفته که اون هیبت و غرور کاذب ایرانیت میشکنه و از غفلت و تصورات اشتباه و دنیای کوچیک ذهن پرورده شدت بیرون میای! و میبینی دنیا خییییییییییییییلی بزرگه!!!! ( و نه لزوما وسعت فیزیکی )

 

وقتی توی ایرانی، با اون همه غرور و دبدبه کبکبه ایرانی بودنت میای اینجا ( این مسئله معمولا تو ایران خودش کلی حرفه! فلانی رفت خارج! اوه اوه!عینک ) میبینی اینجا، تو، نه تنها مثل بقیه بلکه از جهات مختلف پایین تر و عقب تر از بقیه ای و این اتفاق میفته. اینجا اگه مثل من بعد 25 سالگی ( سنم رو نگفتم نیشخند ) بیای شاید دلت خوش باشه که آآآآآآآ من دارم میرم خارج، ولی میبینی کلی جوون 22-23 ساله که به تنهایی از اونور دنیا، از برزیل، از ژاپن و چین و هند و اروپا و... خودش پا شده اومده اینجا برای تحصیل و مثل بلبل انگلیسی حرف میزنه و تو با این سن و سالت تازه دلت خوشه داری جهانی میشی!!!

 

یعنی اینجور مسائل اینقدر برای جوون های کشور من آرزو و خاص شده که وقتی میان اینجا گاها اون حس بد بهشون دست میده. تو دلش میگه بابا آرزوی من کار عادی اینها بوده و هست. کلی آدم مختلف میبینی مثل تو دارن درس میخونن تازه خیلی از مشکلاتت رو هم ندارن. 

اونوقته که بخوای نخوای حسرت فرصت های سوخته ی زندگی در مملکتت رو میخوری (که البته چاره ای هم نداشتی). اشتباه نشه منظورم انتقاد های همیشگی این روزها نیس که تحصیل تو ایران بده یا مملکت به درد نمیخوره، بلکه منظورم اینه که سرعت رشد و جهانی شدن جاهای دیگه خیلی بیشتره و ما اصن نمیدونیم چنین چیزی رو!! ما واقعا اینقدر جزیره شدیم که از خیلی مردم دنیا خیلی عقب تریم. ازاین زاویه بهش نگاه کن. 

 

خیلی جالبه من خودم همیشه فکر میکردم مثلا فقط ایرانی ها و چمیدونم کشورهای جهان سوم برای تحصیل میرن خارج. ولی اصلا اینطور نیست!!! اینجا همه از همه جا میان که زندگی کنن و درسشون رو هم بخونن. نه اینکه درس بخونن و به زور زندگی کنن. اینجا زندگی فقط خونه و ماشین نیست که همه فکر ما همین دو مورد شده تو ایران!

 

مثلا آیا کانادا یا آلمان یا ژاپن کشورهای ضعیفی هستن؟! قطعا نه! ولی اینجا تو لندن و تو این دانشگاه ما که حتی دانشگاه تاپی هم نیست ما از این کشور ها هم دانشجو داریم!! یعنی طرف اومده که اروپا رو ببینه و درسش رو هم بخونه... یا یه پسره از آلمان اومده بود ازش پرسیدم تو که کشورت که خودش شاخه چرا اومدی؟! گفتم برا اینکه زبانم قوی شه!آخ ( فکرشو بکن اگر زندگی تو ایران اینقدر راحت بود چی میشد...! )

 

اینجا بچه هایی هستن که شاید 3-4 سال از من کوچیکتر باشن ولی خیلی از کشورها رو رفته باشن و دیده باشن. خیلی وقته رو پای خودشون ایستادن و این مسئله هم براشون کاملا عادیه نه مثل یک مسئله خاص برای ما ایرانی ها. تو صف ثبت مشخصات تو پلیس بودم که یه پسر عرب با یه دختر ترک داشت حرف میزد و از تجربیات تحصیل و خاطرات زندگیشون تو آمریکا حرف میزدن! و این میگفت من چند تا دوست تو ترکیه داشتم و اون میگفت... و اونوقت تو میگی پس من کجای کارم؟!

 

اما مورد دوم هم متاسفانه شرایط کشورمونه. یعنی یه حس سرخوردگی و انزوای جهانی! یعنی اینکه دیگه نمیتونی مثل قدیم ( زمان شاه رو بیخیال، همین 8 سال پیش ) سرتو بالا بگیری و از ایران و ایرانی بگی! مثلا روز خوش آمدگویی وقتی طرف داره از همه میپرسه کی از فلان جاس کی از اروپاس کی از استرالیاس... تو هم با افتخار داد بزنی بگی من از ایرانم از تهران از تبریز از شیراز!!!... و اون با لهجه ی مادرزادیش بگه او یس شیراز رو میشناسم... گریت سیتی!! من که با همه پر روییم اعتراف میکنم نتونستم! اما عربه و لبنانیه راحت گفتن...

 

به هر حال جدای از همه مشکلات موجود در مملکت من، به نظر من اینها هم "حق" ها و لذت های زندگی ولی نادیده ایه که متاسفانه به دلیل نوع مملکت داری در ایران، خیلی از ماها اونارو ندیدیم و نمیدونیم و خیلی ها هم اگر دیدن... دیگه دیر شده بود!

 

/ 3 نظر / 82 بازدید
امید

سلام وبلاگ زیبایی دارید موفق باشید

راز پاییز

خیلی خوب نوشتی، کاملا حس رو منتقل کردی. [ناراحت]

mjm

میدونی مشکل ما چیه؟؟؟؟؟ نه اینکه بگم اوضاع مملکتمون خوبه نه خوب نیست اما مشکل بد بودن اوضاع نیست موضوع اینه که خودمون نمیخایم خوب باشه بهتر بگم ما اصلا نمیدونیم که میخایم مملکتمون چه جوری باشه.مدام داریم انقلاب میکنیم , مدام داریم اعتراض میکنیم 7 هزار سال که مردم ایران دارن مدام انقلاب میکنن و هنوز که هنوزه حتی یک بار هم نشده که همه مردم از مملکتشون راضی باشن من خودم الان 20 سالمه و هنوز دو تا شهر رو نگشتم چه برسه به کشور دیگه نمیگم که دوست ندارم کشور دیگه ای رو شهر دیگه ای رو ببینم اما ... هیچی بابا بیخیال