لندن

اینجا که میای یکم معادلات عوض میشه... نه میگم خوب میشه و نه میگم بد میشه. البته معمولا اولش بهتر میشهنیشخند اما در کل عوض میشه و تویی که باید این علامت های تعجب و علامت های سوال ته دل یا ذهنتو مدیریت کنی. و واقعا باید مدیریت کنی!

 

چرا؟

تهران و ایران رو یه لحظه تصور کن، بعد بیا با هم دوری بزنیم تو این شهر و سوار مترویی بشیم به شدت قدیمی با بیش از 30 خط قطار و مترو! تو ایستگاه اگه اونورو نگاه کنی دو نفر به راحتی دارن از هم لب میگیرن! نیشخند استغفرالله... سوار که شیم میبینی یه خانم محجبه کنار یه دختر لخت پتی مست عرق خورده نشسته و اونورتر یه کشیش مسیحی و اینورتر یکی از این آدمای عجیب غریب با گوش سوراخ و جلوت یه آقای به شدت سیاه و یه پسر چشم آبی و یه دختر دون دون لندنی و....، از مترو بریم بیرون و وقتی سوار اتوبوس شدیم ببینی پشت سریت با سگش اومد بالا، تو راه نگاه میکنی نه BRT دارن نه خط ویژه اما سیستم اتوبوسرانی به شدت کارامد، پیاده میشی میخوای بری اونور خیابون و بهت نشون میدم از یه جاهای مشخصی مثل گاو (ببخشید اما واقعا مثل گاو ) میتونی رد شی بدون هیچ گونه نیاز به توجهی به ماشین ها، میرسی سر چهار راه و میبینی تمام روزنامه ها رایگان و طرف التماست میکنه که روزنامه و مجله برداری، بالا رو نگاه کنی آسمون آبی با ابرای تپل قلمبه رو میبینی. البته یهو یکی از همون ابرا میتونه خیست میکنه و پشتش یهو آفتاب خشکت میکنه. یادت باشه اینجا همیشه باید از سمت چپ حرکت کنی و وقت رد شدن از خیابون اول سمت راستو نگاه کنی!

 

بقیش بماند تا بعد... فعلا بامن حرف نزن

 

/ 5 نظر / 22 بازدید
سیدمحمد

اقا رسیدن بخیر... یه پیشنهاد. بصورت منظم ( کم و منظم) این تجربیاتت رو بنویس. یه بخش لندن باز کن و خیلی جامعه شناسانه بنویس. جدی میگم بعد از مدتها خوندنش برا خودت هم جالب میشه. میبینی که روز اول چه چیزهایی به چشمت میومده و بعدها چه چیزهایی خوش بگذره

اصلان

سلام دوست عزیز. خیلی باحال بود. دختر دون دون لندنی :)))

سیدمحمد

بر وزن کیف انگلیسی؟

راز پاییز

ممنون منتظر ادامه خاطرات انگلیسی ت هستیم

محیا

خوشم میاد هــمــه چیز رو با دقت کامل نگاه میکنی [نیشخند][چشمک]