حوصله خوشکل نوشتن ندارم ... هویجوری یه خط یه خط مینویسم :

امتحانام ۱۷ ام تموم شد. (مثل همیشه + احتمالا اولین واحد افتاده در آخرین ترم )

البته آز سیستم عامل مونده ... ۲۴ ام

با یه روز تاخیر رفتم ترم تابستونی گرفتم . پروژه و کارآموزی ، باید برم موضوعاش و استاداش رو هم تعیین کنم.

شرکت فعلا کم میرم ... از یکشنبه احتمالا میرم دوباره ... خدا کنه بیمم کنن .

با مجتبی پسر داییم رفته بودیم بیمارستان ، بیچاره میخواست یه گروه خونش رو تعیین کنه ، ۳ ساعت مارو معطل کردن فلان فلان شده ها ...

یکم گیجم ...

گرمی هوا هم آزارم میده ...

اخلاق دور و بریام هم آزارم میده !

الان رفتم چای گذاشتم یه چای بزنم تو رگ ...

اهل بیت رفتن امام رضا (ع) ...

شب میخوام سوسیس بخورم.

از دوستان و اینایی که نظر میدن :

فاطمه : کم داره  ... ملت خاطرخواشن با من کلکل میکنه دیوونه ...

مارال که فکر کنم مرده بی معرفت ... خیلی نگرانشم .

عسل بانو هم احتمالا قاطیه مثل همیشه .

از بهاره خبری ندارم ... آخرین بار داشت میومد ایران . شاید کرج باشه.

سحر فکر کنم دیگه عروس شده باشه . آخرین بار گفت با نامزدش منو تو پایتخت دیده .. روش نشده بیاد سلام علیک ...

الهام هم که احتمالا داغونه ... افتاده به جون همون کلافی که همیشه باهشه ....

شیما : نمیدونم کیه ، چیه ،‌از کجا اومده ، چی میخواد و کجا میخواد بره ... یادمه یه خاطرخوا داشت ...

 ........... ولی خوبم کلا