امشب رفتم هیئت محلمون . همه دوستان و همسایه ها قدیمی رو دیدم . خیلی خوش گذشت و خیلی خوشحالم . فکرش رو میکنم میبینم درسته که سالی یه بار بیشتر این اتفاق نمیفته ، و شاید خیلی ها رو سالی یه بار بیشتر نبینم ، ولی اینقدر این روزا این صفا و صمیمیت زیاده که انگار سالهای ساله با هم دوست جون جونییم !

مهران ، علی ، حمید ، علیرضا ، وحید‌ ، جواد ، محسن ، مرتضی ... خیلی از همسایه ها و خیلیا که حتی اسمشون رو نمیدونم ولی با هم سلام علیک داریم ، همه رو میتونی دوباره دور هم ببینی و اصلا هم احساس غریبی نمیکنی . و هر سال جمعیت بیشتر از سال قبلش ... نه علمی داریم و نه اونچنان دسته ی بزرگ و معروفی ... یه هیئت ساده ی محلی ... پس یه چیز دیگه همه رو دور هم جمع کرده !

و باز کنار همه غم و غصه های این روزا ، کلی خاطرات جالب و خنده دار بوجود میاد و تو خاطره ها میمونه ... مهران یادش رفته بره دستشویی و هی طبل میزنه و غر میزنه ! ... علیرضا دمپایی پاشه ، باید دوهل بزنه کفششو هم بپوشه ! ... مداح از بس کوچه شهید دیده یهو سوتی میده و سر کوچه صائب تبریزی (شاعر) میگه : به یاد شهید صائب تبریزی ... !! ... یکی میاد بخونه صداش خروسی میشه ! ... یکی هماهنگ نمیخونه و ..........

و کلی اتفاقای مختلف دیگه .... فیوز نور افکن میسوزه ... طبل میترکه ... امشب دست خودم داغون شد  (بگو تو این هوای سرد بدون دستکش طبل بزنی حقته تاول بزنه و بترکه !) لباسم هم پاره شد ، گرفته بود به لبه طبل .... هه ! پارسال مداح تنبل رفته بود تو ماشین نشسته بود میخوند ، سیم میکروفن لا در گیر کرده بود قطع شد ... غدا کم میاد گاهی ... بعضیا غذا کش میرن و.. و.. و .. و ... خوب و بد ... ولی نتیجه همیشه خوب !

 اینارو که نیگاه میکنی میبینی کنار عزاداری ۱۰۰۰ تا چیز دیگه هم هست ... کلی خیرات و کمک و همه این دوستی ها و محبت ها و برادری ها .... همه رو مدیون امام حسین (ع) هستیم .

حالا یکشنبه ۲ تا امتحان هم دارم ،‌ و یکیشو هیچی نخوندم  ... دلم اینجا ... فکرم اونجا !! ... اه ... خیلی بده

راستی دلتون خواست به ما هم سر بزنین !  تهران نو (شرق) ،‌ خ دماوند ،بعد از چهار راه خاقانی ،  خ شهید صدیقیان ، کوچه شهید صالحی فشمی ... هیئت محبان حسین ابن علی (ع)