اصولا من جدیدا متوجه شدم که بلا شاخ و دم نداره ! چشم وا کنی دور و برت عین پشکل ریخته ! (آقایون  و خانمای بی جنبه و اونایی که ناراحتی قلبی دارن نخونن!)

ایناها ! یکی این سروش یکی اون بهار ... اصلا همین دو تا بسه واسه این دنیا و اون دنیات بسه . خدا نصیب گرگ بیابون نکنه ...

من نمیدونم این بازی ۵ رو کی اختراع کرده .... زندس یا مرده ... ولی حداقل روحش هست دیگه ... حالا به سراغ روحش میرم به موقع ...

سروش خدا لعنتت کنه  بالاخره خرم کردی مارو هم کشوندی وسط ... دوست ناباب میکن همینا هستنا ...

خب . وراجی بسه . چی بگم ؟ آها ... پنج تامو ! من که میدونم همون چس مثقال آبرویی که داشتم میره ... ولی این شتری بود که آویزون ما شد ... چاره یی نیست !

۱ - خب تابلو شد کم ارادم . همین دیروز به مارال گفتم حس و حال آپ کردن نیست و آپ نمیکنم . ولی این سروش کار خودشو کرد . البته بهار هم قبلا زمینه سازی کرده بود . تقصیر من نیست . من اغفال شدم ..... کم اردام چون : ساعت کوک میکنم ولی عمرا بیدار نمیشم ! قول میدم به خودم این ترم درس بخونم ولی عمرا نمیخونم ... قول میدم دیگه گناه نکنم ،‌ نمازامو بخونم ... ولی اونو میکنم (گناهو میگما ) ... اینم یکی در میون انجام میدم ... و و و

۲ - ساده و احساسی . البته شاید اینا کلا خوب باشه ولی این دوره زمونه اصلا خوب نیست . اهل شیله پیله نیستم ... سادم (نه ساده لوح ! اون فرق میکنه) ... معمولا زود حرف دیگران رو قبول میکنم و زود اعتماد میکنم ... (ایتجا مارال رو میخواد ... پوست آدمو میکنه  ). اگه قلبم آلوده نباشه ، بچه گریه کنه یا دلم واسه یکی بسوزه بغضم میگیره ... یادمه سر بعضی فیلما گریم گرفته (یاس های وحشی ... ولایت عشق و ...) ... البته اینا همش واسه قبله ... الان سر آدم جلوم ببری قه قه میخندم !!

۳ - آی شلخته ! (تو حریم خودم و نه بیرون) ... معمولا در طول سال فرش اتاقم ۲-۳ بار بیشتر دیده نمیشه !! ... و همیشه پر از کتاب و سی دی و ... ست. خودم مشکلی ندارم و کوچیکترین چیزارو ۳ سوت پیدا میکنم . مگه مهمون بخواد بیاد و من مجبور شم اتاقو مرتب کنم .(همه چی رو میچپونم یه گوشه !) بقیه هم چون وارد نیستن ، وقتی میان تو اتاقم یا گم میشن !! یا پا رو یه چیزی میزارن تا خورد شه ... کلا به قول مامانم شتر با بارش تو اتاقم گم میشه !

۴ - بد اخلاق ! اینو خودمم موندم و دچار تضاد شخصیتی شدم ... یکی میگه هستی یکی میگه نیستی ... ولی اینو میدونم موقع بیدار شدن از خواب بداخلاق و گاهی عنقم ... خب خوابم  میاد !

۵ - بد غذا ! آره ! مگه چیه ؟ ... سوسول خودتی ... من اگه بکشیم سیرابی و کله پاچه و بادمجون ، آلو اسفناج و ... نمیخورم ! یه چیز عجیب دیگه اینکه گوجه فرنگی هم دشمن سر سخته منه . شاید تا حالا به تعداد انگشتای یه دست کمتر گوجه خورده باشم .... همیشه جدا میکنم  ، چه تو سالاد چه ساندویچ (یک کثافت کاریم میشه ، ‌ولی حال میده) ! آخرین بار هم به زور بهم دادن ... شیطونک بازی میکردیم ،‌من شیطون شدم دنبالم کردن یه نصف گوجه اونم با شکر کردن تو حلقم ...

۶ - شیشمی رو میگم تا بفهمی بازم جر زدم تو این بازی ! معلوم شد دیگه : شیطون ، موزی ، مارمولک ، گاهی شر ! ... آدم تا جر نزنه خنده نمیکنه و زندگی هم فقط به شرط خنده ... کلا شوخ طبع و پایه شلوغ بازی و خنده ... از شیشه شکستن و بالا رفتن از در خونه مردم و حلق آویز کردن عروسک خواهرم بگیر تا پرت کردن خیار تو کیک عروسی و چپه شدن با صندلی وسط المپیاد فیزیک و در آوردن آنتن ماشین معلم فیزیکمون ... (  البته الان کمتر شده )

حالا حالت جا اومد ؟ .......

اینم پنج تای من ! ‌امیدوارم بقدر کافب حالتون بهم خورده باشه و دیگه فیلتون یاد هندستون نکنه ...

البته بد هم نشد خداییش . منو بیشتر شناختین ... ولی نه من ، بلکه هممون خیلی از این ۵ تاها داریم و میدونیم اینا فقط قطره یی تو دریاست ...

موفق پیروز باشید !

بریم بخوابیم ... شنبه ریزپردازنده دارم !