همه ی ما تو زندگیمون دوره های سختی رو پشت سر میذاریم ... سختی هایی که فقط به جز خودمون هیچکی نمیتونه درکشون کنه . بخصوص اگه تو اون زمان تنها باشی و کسی کنارت نباشه ...  ولی وقتی میشینی با یکی صحبت میکنی ، انگار یه بخش زیادی از این خستگی و سختی ها رو گذاشتی کنار .

میدونم شرایط سختی رو پشت سرگذاشتی ... امروز اومدنم اینجا به خاطر تو بود . شاید این چند خط نوشته مرهمی بشه برای این سختی هایی که کشیدی ...

شاید ...

************************

شیشه رو ها میکنم و مخفی ترین احساسم رو بهش میگم ... اومدم کنارت باشم ... یادته گفتم هم تو شادی ها و هم تو سختی ها ... همیشه نصف نصف !  شیشه رو دوباره ها میکنم و دنبال مخفی ترین احساست میگردم ... چند لحظه ای صبر میکنم ... فقط قطرات اشکی رو میبینم که دونه دونه شکل میگیرن ... داری گریه میکنی ... 

 صد گره دیده ام ای دوست به پیشانی تو

 که حکایت کند از روز پریشانی تو

 نقش لبخند به یاقوت لبت پیدا نیست

 آشکارست مرا ،‌ گریه ی پنهانی تو

 غم پنهان تو پیدا بود از شیشه ی اشک

 وندرین آینه دیدم دل طوفانی تو

 از تو پنهان چه کنم ؟ تاب غمت نیست مرا

 سخت حیران کندم ، حالت حیرانی تو

 شمع امید برافروز که صد اختر بخت

 شب شادی ز در آیند به مهمانی تو ...