... خیلی اتفاقی بود !! دفتر شعر قبلیم رو برداشتم و هنوز چند برگ بیشتر جلو نرفته بودم ... خاطرات اون اوایل برام زنده می شد ... چیزای جالبی دیدم ... مثلا هنوز قلم به دستم آشنا نبوده و شعرای اولم خطش با جدید ترا فرق میکنه ...

اما یکی از اولین شعر ها نظرم رو جلب کرد و اونو امروز به یاد شاعرش مینویسم ... روحش شاد !

****************************************

به مناسبت سالروز تولد نیما یوشیج

 

تو را من چشم در راهم شباهنگام ...

شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یاد آوری یا نه ،‌ من از یادت نمی کاهم

تو را من چشم در راهم ...

      تو را من چشم در راهم ....