سلام .

قرار بود سفرنامه ی سفر بنده به لرستان آماده شه که با اندکی تاخیر آماده شد . معذرت میخوام !

ضمنا اگه اینجا لر داریم ترجیحا بهتره نخونه ....

به نام خدا !

دوشنبه شب(16/5) آقا نصیر اینا اومدن خونمون تا همین جا جلسه بگیریم و تصمیم بگیریم کجا بریم و چی ببریم و چی نبریم و کلا چه خاکی به سرمون بریزیم !

بله ! نظر بنده یعنی استان لرستان با اکثریت آرا تصویب شد . قرارمون هم شد فردا صبحش ( یعنی سه شنبه ) بزرگراه بسیج زیر پل عابر پیاده برقی ...

تا ۲-۱ اینا داشتم وسایل و ساک ماک جمع میکردم . شب هم اصلا خوابم نبرد . نمیدونم چرا شبایی که فرداش قراره اتفاق خاصی بیفته خوابم نمیبره .

صبح کله سحر مامانی بیدارم کرد و ۳ سوت رفتیم سر قرار و پیش به سوی لرستان !

تا قم بابا رانندگی کرد . اونجا صبحونه زدیم و بعدش تا خود خرم آباد من نشستم . مسیر هم این بود :‌ تهران - قم - اراک - خرم آباد

تا اراک چیز خاصی ندیدیم اما از اونجا به بعد کم کم تنوع زیاد شد و کوه و تپه و دشت و مزرعه ها شروع شد . پوشش گیاهی واقعا جالبی داشت و من خیلی خوشم اومد . اکثر زمین ها و حتی تپه ها و دامنه های کوه ها تبدیل به مزرعه شده بود و واقعا صحنه ی زیبایی رو درست میکرد . مزارع گندم خیلی زرد و قشنگ بود ... اما هوا گرم بود .....

خلاصه رسیدیم و اولین کار رسیدگی به شکم مسافرا بود . یه کباب برگ تو اینجور مواقع میچسبه .... بعد اینکه مستقر شدیم تا عصر یه چرت خفن زیر باد کولر زدیم . بله !  عصر و یا بهتر بگم شب اول رفتیم دریاچه و پارک کیو ! یه تلویزیون بزرگ تو همون پارک بود که داشت بازی ایران و امارات رو نشون میداد و جوونا جمع شده بودن . معلوم بود بعدش هم قراره سریال نرگس رو نشون بده . خب پارک زیبایی بود راستش و دختر پسرای زیادی هم اونجا بودن و مثل اینکه اونجا مرکز اسکیت سواری هم بود !

بعد اون رفتیم گرداب سنگی که از دوره ساسانی به جا مونده بود . یه حوضچه ای بود به قطر و عمق زیاد که به یه طریق خاصی قدیما آب رو پخش میکرده !

نکته ای که الان یادم اومد این بود که سر پیدا کردن آدرس این گرداب سنگی پیچاره شدیم . لر های عزیز هیچ وقت "بلد نیستم" نمیگن ... قصد گمراه کردن هم ندارنا ( نیتشون خیره خداییش ) ولی بیچارت میکنن ... همش میگن مستقیم برو ! مثل اینکه چپ و راست رو هم با مستقیم یکی میدونن !!

نکته ی دوم که هم تصدیقی بر ادعای فوقه و هم باعث تعجب شما ، اینکه واسشون فرق نمیرد دور میدون چه جوری دور بزنن . من خودم به شخصه ۲ تا میدون رو دیدم که هم از چپ و هم از راست میرفتن !!! البته بیشتر ماشین هایی که از راست میرفتن نمره ی لرستان نبودن !!!

 انکته ی سوم هم اینکه گویا این لرا خیلی راحتن . موقع آدرس دادن که خودشون سوار ماشین میشدن و تا یه جاهایی (بعضی وقتا تا دم خونشون !!) میومدن .

نکته ی آخر هم اینکه مثل اینکه مشروب و سیگار و اینا خیلی رله بود اونجا . سیگاری کم ندیدیم و کلی هم تبلیغ و پارچه جهت عدم مصرف الکل در مجالس عروسی دیدیم .  

روز دوم قرار شد بریم آبشار نوژیان !! اینو بدونید ، اینکه میگن لرستان سرزمین آبشارهاست واقعا راسته !! من دیدم و پذیرفتم ! خیلی جالب بود ... مسیر اکثر آبشار ها از یه جای خشک و گرم میگذشت . اصلا تو راه باور نمیکردی این جاده به آبشار میرسه !! ...

 خلاصه راه افتادیم سوی نوژیان ! بازم من با اقلیم خاص منطقه حال میکردم . تو راه عشایر رو دیدیم ، منم که دیوونه این چیزا ... پیاده شدیم و همه رفتیم پیش اونا !! چقدر مهمون نواز بودن ! چقدر ساده بودن ... بچه هاشون هی میگفتم از ما هم فیلم و عکس بگیرین ... هومن جا اون خانمه یه نون داغ از تو تنور در آورد و دا بهمون !!! وای انقدر بهم چسبید که خدا میدونه .... چادرشون رو با موی بز درست کرده بودن ، اینقدر محکم ، ‌زیبا و خنک بو که خدا میدونه ... مشک ماستشون پوست بز بود !! ( حالا بگین بز بده ! ) ... اونجا همه جور حیوون بود ! اسباشون یه طرف ، اردکا کنار رودخونه ... مرغا و جوجه ها وسط دست و پا ولو .... کندو زنبور عسل هم چند متر اونور تر .... گوسفندا و بزغاله ها هم یه طرف دیگه !!!!!!

خلاصه کلی با اونا بودیم و بعد برای ادامه راه خداحافظی کردیم . حدود ۲ ساعت طول کشید تا رسیدیم به آبشار ، جاده ی خیلی بدی داشت و گذر از اون جاده ی خاکی برای پراید و پیکان زیاد آسون نبود ! ... دیگه حرصمون در اومده بود ، کلافه شدیم یه جورایی ... اما ............

وای خدا میدونه وقتی به محیط آبشار رسیدیم چقدر محو اون شدیم ! چقدر زیبا و چقدر با عظمت ! اینقدر هوا خنک بود که کیف میکردی ... اینقدر آب خنکی داشت که خدا میدونه ! ناهار کنار رودخونه جوجه کباب خوردیم . اونجا یه استخر پرورش ماهی هم بود !  لذا من و آقا نصیر رفتیم و از اونجا ۶ تا قزل آلا زنده زنده خریدیم واسه ناهار فردا ... بعد جوجه رفتیم آب تنی !!! اگه بگم بهترین لحظه ی سفر همین آب تنی بود دروغ نگفتم ! آب یخ ! زلال ! تمیییییز ! ... خیلی حال داد ادن آب تنی ... بعدش هم رفتیم دم خود آبشار که واقعا زیبا بود !! به قول خواهرم خدا اینگار بهشتشو تیکه تیکه جاهای مختلف زمین گذاشته !! ... هوا خوب ! همه چی زیبا !! اصلا اینجا قابل توصیف نیست ....

روز سوم صبح رفتیم قلعه ی فلک الفلاک !! ... نمیدونم چی بگم ، ولی خدایی این اجدادمون عجم مخایی بودن ! ... قلعه تو بهترین نقطه ی شهر بود ! بزرگ ! معماری منحصر به فرد و در نوع خود بی نظیر ... تو همین قلعه موزه ی خیلی جالبی زده بودن که حداقل ۲۰ تا سالن داشت و حداقل ۱ ساعت طول میکشید تا کامل همه چیزش رو ببینی .

بعد از قلعه رفتیم به سوی آبشار بیشه ! راه ماشین رو این یکی بهتر بود ... اما پیاده روی خیلی سختی داشت و پدر هر کی میرفت مخصوصا خانم ها در میومد ! اما وااااااااای ... این آبشار فوق العاده بود ... جمعیت بیشتری هم اومده بودن ! آب از دل کوه ، از لای سنگ و درخت و ... بیرون میومد و میریخت پایین ... یه دریاچه کوچیک درست شده بود که آب از رو سنگا شرشر پله پله میریخت پایین . ماهی های دیروز رو برای ناهار کباب کردیم و کنار آبشار زدیم تو رگ !!

بعد از اون به سمت درود راه افتادیم . شب خوابیدیم و فرداش یه دوری ، دور شهر زدیم ... یکم ول گشتیم تا عصر شه تا موقع برگشت هوا خنک باشه .... دروو یه دریاچه داره به اسم ؛گهر؛ ............... هرچی بگم زیباست این دریاچه کم گفتم .. ما نتونستیم بریم چون این دریاچه بکر بکره ... ماشین تا یه جایی میره و بعدش حداقل باید ۴ ساعت پیاده روی کنی و اسباب و و سایل رو بار الاغ کنی (الاغی 10000 تومن ).... بیشتر جوونا میرفتم ... حداقل هم باید ۳- ۴ روز بمونی . ... جوونایی که میومدن میگفن از بس تمیزه میتونی کف دریاچه رو ببینی ... ۳ تا آبشار و چشمه داره و .... کلی چیز میز دیگه ... ما که هم آماده نبودیم هم امکانات نبرده بودیم و هم بچه کوچیک داشتیم و عمرا نمیتونستیم . اما من نقشه این دریاچه رو همون جا تو این کله ی پوکم کشیدم ... نباید از دستش بدم

ان شاالله دریاچه رو سال بعد با هم ... پایه یی ؟؟؟