سلام ! من اومدم ...

آی خوش گذشت ! آی حال کردیم ! آی خندیدم ... آی فلان کردیم ... ! آی بهمان کردیم ... آی آی ... سر فرصت خدمت همه دوستان میرسم و یه دستی به وبلاگای خوشکلشون میکشم !

جای همتون تک تک خالی بود . راستی از اینکه رکورد شکوندین و برام حتی ۲ خط آف نذاشتین بینهایت سپاسگزارم !!!!!!!! چقدر به یادم هستینا !

**********************

از اینجا به بعد هم خاطره وقایع این سفر ۳ روزست (طولانیه ها !! ) .... 

روز حرکت ما ۴ شنبه بود و چون مسیر حرکت از جاده ی قزوین ( چیه؟!!!  ) و سپس جاده ی طالقان بود لذا همگی ساعت ۴ ، کرج ، میدون بسیج ، قرار داشتیم . من و محمد و محسن چون با مترو باید کرج میرفتیم ، ساعت ۲:۴۵ صادقیه قرار داشتیم  . قطار اول رو سوار نشدیم ، چون اینقدر شلوغ بود که خدا میدونه ... اما واسه قطار بعدی محل ایست قطار و محل قرار گرفتن درهای اونو زیر نظر گرفتیم و سپس پریدیم تو !

مترو ایستگا های اولش خیلی باهاله ! مردم یه جور میرن تو اینگار امامزاده اون توه ا وقتی درا هم بسته میشه ، یکی دستش لا دره ،‌ یکی کیفش ، یکی چیزش و ... سفر 45 دقیقه ای توی مترو هم لذت خاص خودشو داره ... یه جا وسط راه برق رفت ، ملت کپ کرده بودن نکنه اسرائیل حمله کرده !!

حسین و امیر و امین و جاوید و محسن (یه محسن دیگه) هم با ماشین حسین (206 تیپ 6) اومدن .

رسیدیم کرج و اونجا همه منتظر ما بودن ! ابتدا ماچ و بوسه ی دوستانه ای انجام شد و از این لحظه بود که استارت خل و چل بازی ها ، دیوونه بازی های منحصر به فرد و ... شروع شد . احمد که در صندوق عقب رو باز کرد نصف اون فقط انواع و اقسام چیپس و پفک چس فیل و ... بود ! حالا روش تقسیم چه جوری بود ؟ ... همونطور کنار خیابون واسه هم پرت میکردیم !! چند لحظه ای پرواز چیپس ها دیدنی بود ... نکته ی جالب بعدی کیسه ی تخمه ای بود که محمد آورده بود ! آخه یه ذره دو ذره که نبود ... یهو دیدیم 2 کیلو تخمه رو از ساکش در آورد و دیدن اون حجم تخمه خنده دار بود ... امین اومد تو ماشین پیش ما (سمند) .

راه افتادیم . ما با سمند احمد و اونا هم با 206 حسین . تو راه 2 تا خربزه هم خریدیم ، کلی از تو ماشین ادا و شکلک ...  واسه هم در میاوردیم . اتوبان رو سریع رفتیم تا به جاده ی اصلی که پر پیچ و خم و خطرناک بود رسیدیم .

توقف میون راهیمون کنار یه چشمه ی کوچیک بود که اکثر مسافرا اونجا وای میستادن . یا آبشار کوچیک درست شده بود که واسه شستن دست و صورت خوب بود .  یه چای خوردیم و یکم خذعولات گفتیم و باز راه افتادیم .

بالاخره بعد از طی جاده ی خفن طالقان رسیدیم به اونجا . دریاچه ی سد طالقان جلوه ی قشنگی به منطقه داده بود . اون منطقه مجموعه ی چند نقطه ی ییلاقیه که کلا بهش میگن طالقان . خب به محض دخول به خونه و بسته شدن در دیوانه بازی و سر و صدای و ... (سانسور) ... رخ داد   !! خونه ای که تا چند لحظه پیش توش سکوت مطلق بود ، الان سر و صدای جونورای توش ! 20 تا خونه اونورتر میرفت !!!

یکم که گذشت رفتیم پیاده روی . کوچه باغ ها و دشت های سرسبز و خیلی با صفایی داشت . راه میرفتیم و میگفتیم و میخندیدیم و عکس مینداختیم . دم غروب رسیدیم خونه ، نماز خوندیم 3 سوت . و  بساط حکم و 7خبیث و کثیف و ... ولو شد. فوق العاده حال داد . بعضی وقتا دست به یکی میکردیم تا یکی رو ببازونیم . همیشه سر شستن ظروف و تمیزکاری ها بازی میکردیم . من و حسین خیلی کل کل داشتیم . همش میخواستن منو ببازونن اما نمیتونستن. یه دست 3 نفر دورم نشستن که اذیتم کنن . بازی هیجانی شده بود و فقط من و ممد مونده بودیم . ولی بر خلاف نظر اکثریت ............ بردم ! هیچی ظرف شستنی بهم نیفتاد ، اما آخر سری همه کفری حمله کردن بهم و جشن پتو ...  (اگه میباختم بهتر بود !!)

شام شب اول ساندویچ کالباس بود . چسبید !!! بعد شام هم بساط بازی و بساط رفتن به فضا مجددن پهن میشد !!

اون شب همه تا 3-4 و بعضیا تا 5 بیدار موندن . تا 1-2 بازی وبعد هم گفتگو . حرفای مختلف و ... و بعد چرت وپرت . کاملا قاطی کرده بودیم !! الکی میخندیدیم . محمد میگفت " از اون بالا کفتر میایه ... " یه ربع الکی میخندیدم .

من و امیر و جاوید بیرون میخوابیدیم . 2 تا پتو ! بیرون خنک اون زیر ملس ... آی حال میداد !

صبحانه صبح 5شنبه خامه و کرم کاکائو بود . یکم بازی کردیم و بعد واسه ناهار رفتیم کنار دریاچه سد طالقان . اونجا یکم شلوغ بود و ملت ریخته بودن لب ساحل ! پسرا و بعضی دخترا هم توی آب بودن . مختلط !! (به ما چه ، ما اینقد خوبيـــــــم !!  )

یا جا پیدا کردیم و سریع آتیش رو راه انداختیم . برنج هم احمد قبلا درست کرده بود و گذاشتیم رو گاز پیک نیکی . امیر و حسین لخت شدن رفتن تو آب . جای نگرانی نبود چون امیر کارن نجات غریق داشت . ناهارو زدیم (جوجه) و این دفعه من و احمد هم به جمع ماهیا اضافه شدیم ! آب خنکی بود و آبتنی می چسبید .

شب دوم هم مثل قبل بود . بازی ، فضا و ... ولی یه برنامه جدید داشتیم که امسال هم مثل پارسال مجریش خودم بودم ! آتیش بازی ، یادگاری شب آخر ... بچه ها هم که پایه ! محمد رو انداختیم وسط و با آهنگ خوشکلا باید برقصن و جیغ و ویغ ... منور و فشفه و آبشار رو روشن کردم ! منظره قشنگی شد ...

بچه ها خیلی ازم تشکرکردن .

شام سوسیس و سیب زمینی پختیم . سیبش رو من و امین آماده کریم (پوس کندن ، خلال کردن ، سرخ کردن .... سخته ها ! ) و سوسیسش رو جاوید و امیر .

فردا صبحش (جمعه) همه عین ... کار میکردن و خونه ی ارواح رو مثل روز اولش کردیم .  

وسط راه خریزه ی باقی مونده رو خوردیم و با کلی خاطره 2 ماشین از هم جدا شدیم ، حسین اینا اومدن تهران و احمد هم مارو تا مترو رسوند و خودش رفت خونشون . ما هم باز مسیر اولیه رو برگشتیم ........

***********************

کلا سفر خیلی خوب و پرخاطره ای بود . ان شاالله دفعه بعد با هم !