سلام . بالاخره امتحانای منم تموم شد .

آخیش ... راحت شدیما ... دیوانه ای از قفس پرید !!!

خب این ترم متاسفانه از امتحانام کلا راضی نیستم . نمیدونم چرا نخوندم ؟! ... اما بالاخره این دوره هم باا خاطرات خودش ، خوب و بد تموم شد !

اما خیلی بده که یه پسر درس خون ( تعارف نداریم که ) الان اینطوری بشه ... خدایا کمکم کن .... یه تکونی بهم بده ! ارشد نزدیکه هااااا

یاد امتحان اول (اخلاق) به خیر . یه پسره افتاده بود کنارم که تازه صبح اون روز فهمیده بود امتحان داره ! کچلم کرد ... اگه از من بهتر شه میدونم باهش چیکار کنم !

امتحان ریزپردازنده رو هم که حذف کردم ولی تا آخرین ثانیه ها به کسی نگفتم . چون بالاخره رو دوستان تاثیر میذاشت ... اما خدا رو شکر هر کی از جلسه اومد بیرون گفت خوب کردی حذفیدی !

امتحان سوم (مهندسی نرم۱) رو با دعای خیر یکی از دوستان به جلسه رفتم . اینقد گرم بود ! با خود گفتم از دفعه بعد پنکه میارم !!

بعدیش هوش مصنوعی بود . سوال ۱ رو هم من موندم هم محمد ! (من بیشتر موندم) لذا ورقش رو نشونم داد و منم یه سری چرت و پرت در راستای چرت و پرتای اون نوشتم !

بعدیش سیستم عامل بود . درسی که دوسش داشتم ، هم خودشو هم استادشو . ولی سر جلسه هول شدم و گند زدم ! حتی به راحت ترین سوال ها هم به سختی جواب دادم ...

سپس وصیت داشتیم . هلو ! دیر رسیدم سر جلسه ! بدو بدو پریدم تو کلاس خانمه میگه :‌ "پسرجون کجایی ؟ " ... نمیدونم از کی پسر جونش شدم ؟!!  ... "ورقه رو بدید لطفا"

امتحان بعدیش یعنی امروزی یعنی پایگاه داده رو هم دیر رسیدم . نمیدونم این تونل رسالت اقتتاح شده اینگار ترافیک همت بیشتر شده ! رسیدم سر جلسه دیدم همه چشما 4 تو رفته تو ورقه ! بمب میتیرکید کسی نمیفهمید ! اشهدم رو خوندم رفته یه جا خالی پیدا کردم ... حالا آقای مراقب رفته ورقه بیاره ... عین این دخترایی که تو شوی لباس راه میرن ! اینگار میخواد چاقو عروسی بیاره ...  "بدو بابا جونت در آد" ... ورقه رو از 1 متریش میقاپم و بسم الله ....

...............

فردا با برو بچس داریم میریم طالقان . برگشتم اتفاقات و خاطراتشو مینویسم . امیدوارم بهمون خوش بگذره ... دلم برا همتون تنگ میشه