زندگی ..............؟؟؟؟!!!!!

 ۵ تا حرف بيشتر نيست ولی مثل خيلی کلمه های ديگه يه دنيا حرف واسه خودش داره ... يه دنيا که دنيای من و تو هم باز با هم فرق دره ! يه دنيا که دنيای امسال و سال بعدمون هم باز به هم فرق داره !! ببين پس چی ميشه ديگه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شب والنتاين اتفاقی با يکی از دوستای خوبم چت ميکردم . يه بخش از حرفامون راجع به همين " زندگی " بود ... ولی از شب های ابری زندگی حرف زديم ... از اون لحظه هايی که يه رعد و برق همه چيز رو همه کس رو بارونی ميکنه ... خب تا يه مدت دل ها همه بارونيه و اوضاع چندان خوشايند نيست ، ولی مهم اينه که ....

اينه که فصل زندگی آدم عوض ميشه ، فصلی نو با انديشه و تجربه ای نو !! ( عجب جمله ای گفتما  ) 

حالا امروز با دل بارون زده ام برای اون دوست خوبم نوشتم که صداقت و سادگی کلام اون شبش علت نوشتن امروزم شد ....

 

 چنان زد آتشم با بــــی وفائــــی            که بـيــــزارم دگراز آشنــــائی

 زهربيـــگانه ای  بيـــگانه ترشد            ميان ما خدایــــــــــا  کن خدايی

 مرا چون ناشناسان ديد و بگذشت          که بگذشته است زين بی اعتنايی ؟!

 چه کردم کاينچنين بگريخت ازمن         چه ناموزون زد آهنگ جدائی !

 بر او دل بستم و شد خصم جانـم           روا بر من نبود اين ناروائی

 نميداننـــــد قــــدر يکـــــدلی را            گرفتــــاران درد خود نمائی

 جـــفا را با وفــــا پاداش بخشند            مقيمان حريـــــــم کبريــــائی