آخيش !!!!!............ بالاخره اين امتحانا هم تموم شد . با اينکه اين ۲ تا آخريارو يکم خراب کردم ولی يه جورايی يه نفس راحت کشيدم . همه امتحانا يه طرف ، اين آخريا که مصادف با فوت پدربزرگم شد يه طرف !

بذار يکم از حال و هوای فوت آقاجونم اينا بيايم بيرون که تو هم ناراحت نشی ...

از احوال خودم بگم که ... هی ، بدک نيستم ، يعنی خوبم !!! الان ۲ شبه که تنهام و باز هم تنهايی رو تجربه ميکنم . ( آخه همه به جز خودم از تهران رفتن )

از اين ۲ شب ميخوام واست بگم ... شنبه که بعد امتحان خورد تو حال بعضی بچه ها ! چرا؟ آخه استاده اومده بود و نمونه سوال های ترم قبل رو ( بدون اينکه حتی عدداش رو عوض کنه !! ) داده بود . اونايی که کل ترم سر کلاس نيومده بودن و فقط جزوه ترم قبليا رو گرفته بودن ، عين آب خوردن به همه سوالا جواب دادن . حالا من و محمد و ... تو کف سوالا مونديم . خيلی نامردی کرد استاد !

شام رو بيرون خوردم و ساعت ۸:۳۰ رسيدم خونه . . چون اصلا حوصله نداشتم بيام و غذا گرم کنم و گاز کثيف نشه و ظرف بشور و ميز پاک کن و ...

يه خواب کوچولو و بعد ۱۱-۱۲ نشستم پای معماری ... آخه فرداش ( يعنی امروز ) صبح امتحان داشتم دوباره !!‌ ديگه تا صبح نخوابيدم . ساعت ۳-۴ نصف شب آدم وقتی پنجره رو باز ميکنه و جز صدای سوز سرما چيز ديگه رو نميشنوه ٬ خيلی حال ميده !! اون نصف شبی چای هم واسه خودم دم کردم و ميخوندم و ميخوردم ، فاز ميداد !! ۵:۳۰ صبح رفتم يه دوش مشتی گرفتم ! چه حالی داد ! صبحانه هم چای شيرين با نون بربری ! اينم خيلی حال داد !

اما ....اما .... همه اين حال ها سر جلسه امتحان گرفته شد !!

حالا يه نتيجه : بيا دعا کنيم حالمون سر جلسه ی اون دنيا گرفته نشه !

...

*** ضمنا از همه دوستای خوبم که با پيغام هاشون با من ابرازهمدردی کردند بينهايت سپاسگزارم ***