سلام.

حرفی برای گفتن ندارم ... پدر بزرگم هم پروانه شد ...

سفرت بخير آقا جون .... سلام ما رو به خدا برسون ....................

حالا تو اين شرايط نميدونم چيکار کنم ، غم از دست دادن ... گريه و زاری مادرم که آخرين بچه و نازدردانه پدرش بود ... و .. و .. و ..... و اين امتحانا که از همه چی انداخته منو .... خدايا خودت همه رو کمک کن !!!!

فقط بايد تو اتاقم بشينم و بخونم : ( با کمی تغيير )

 

 چه دل است اين دل من؟

 که ز يک لرزش اشک -

 يا  زناليدن مادر به فراق پدرش -

 دل من ميشکند

 چه کنم ؟ دلم از سنگ که نيست . گريه در خلوت دل ننگ که نيست !

***

 چه دل است اين دل من ؟

 در مزاری که زنی ناله کند -

 درعزای پدرش -

 یا يتيمی که کند گريه به سوگ پدرش -

 جانم آيد به خروش -

 ورببينم پر خونين کبوترها را -

 يا يکی بچه ی گنجشک که بشکسته پرش -

 دل من می شکند .

***

 ناله ی پيرزنی غم زده و دست تهی -

 که ندارد نفسی .

 ضجه ی مرغ اسير -

 که کند ناله به کنج قفسی.

 هق هق مرد غريبی که بلا ديده بسی .

 دل من می شکند

***

 آن زمانی که به دنبال پدر -

 مادرم داغ به دل -

 سينه ميکوبد و مينالد و ميگريد زار ، همچنان ابر بهار -

 يا زمانی که نشيند دراشک -

 بر سر سنگ مزار ،  و به فرياد کند نام پدر را تکرار -

 دل من می شکند

 چه کنم ؟

 دلم از سنگ که نيست .

 گريه در خلوت دل ننگ که نيست

 ....... گريه در خلوت دل ننگ که نيست

 

روحش شاد !