خدايا ... !

 خدای من ...

 بادهای ناآرامت را بر من فرو فرست

 برگ های زرد پاييزت روحم را فروپوشانده اند

 مهربانا !

 باران هايت را بر من فرو فرست

 گردهای پاييزت روحم را در بر گرفته اند

 ای خدای شادی ها

 که روزهای آرام آفتابيت را دوست داشتم

 و روزهای آرام آفتابيت را دوست ميدارم

 آفتاب را بر تن خسته ی من آشکار کن

 روح سردم را با گرمای نگاهش التيام ده

 و شادی را با عطر دل انگيز وجودش بر من هديه فرما

 خدای من

 انتظار تا کی ؟!

 بر صبر من بيافزا

 تا همچنان چشم به راه آفتاب باشم ...

 ومن همچنان در انتظار هستم .... !