امروز روز عجیبی بود ... یه اتفاق خیلی خیلی بد تو شرکت افتاد و اون اینکه ۸ تا از ۹ تا سرورمون خوابید و وقتی آقایون متخصص اومدن ببینن چی شده ویروس مبارک کار خودش رو کرده بود و عملا پدر شرکت رو در آورد. همه اطلاعات تقریبا پریده و اوضاع خیلی خیطه (خیت یا خیط‌؟) ...

ما هم که بیکار ... پا شدیم رفتیم کارتینگ . آی کیف داد ! ۴تایی با هادی و آقای نورا و شیخلر رفتیم. نزدیک ورزشگاه آزادی بود. بی انصافا بلیتش نفری ۳۵۰۰ بود و ۶ دقیقه هم بیشتر نبود ... ولی خب خوش میگذره دیگه ... و یکی دو دور نگاه کردیم و بعد سوار ماشین شدیم . بعضیا خیلی وارد بودن و بعضیا هم نه ... خوبیش این بود که قاطی بود و دختر پسر با هم کورس میذاشتن . البته دور ما از خوش شانسیمون  هیچ دختری نبود !!  ارتفاع ماشینش کمه و لذا با اینکه سرعتش زیاد نیست اما زیاد به نظر میرسه ! یه گاز و ترمز و یه فرمون کوچیک و سفت . موتورش هم سمت راستت در گوشت تر تر میکنه و حرارتش به دستت میزنه ... پس آقایون بهتره مثل من نیم آستین نپوشن ! چون شاید دستشون بخوره به بدنه موتور و بگوز ... ببخشید بسوزه ! و هیجانش وقتی بیشتر میشه که عین ما ۴-۵-۶ نفر باشی کل کل باشه ! پس اگه رفتین ترجیحا گله ای برین و پول زیاد ببرین که قشنگ ۲-۳ دور سوار شین حالشو ببرین .  

بعدش هم رفتیم یه سر خود ورزشگاه و یکم کنار دریاچش راه رفتیم . اونجا هم همش خانما در حال قایق سواری بودن ... یه مرده میخواس بیاد بیرونمون کنه یهو گوشیش زنگ زد حواسش کلا پرت شد ...  ولی خدایی ،‌خدا پدر شاه رو بیامرزه ! این دولت عمرا عمرا عمرا نمیتونه یه مجموعه ای به این عظمت و بزرگی و زیبایی درست کنه ... اونم تو خاور میانه !!