چه خواب خوبی بود ... دیشب خیلی راحت خوابیدم. دیروز مهمون داشتیم . خاله جونم اینا بودن که خیلی هم خوش گذشت . سر شب رفتیم پشت بوم بلال خوردیم . کلی هم گفتیم و خندیدم . بعد اینکه رفتن ساعت ۱۲ اینا بود که بشدت هوس Need For Speed Most Wanted کردم و همون موقع نشستم پاش !! آی حال داد  ! تا نزدیکای 2 در حال رانندگی بودم ... ولی دور آخر توسط پلیس خدمتگزار دستگیر شدم و با یک نیشخند و کلی شرمندگی رفتم گرفتم خوابیدم .

من اصولا خوابای عجیب غریب زیاد میبینم . خب این طبیعیه و شما نمیتونید به تراکنش های مغزی یک روانی ایراد بگیرید ... دیشب خواب این یارو John Locke تو Lost رو دیدم . آخه من از شخصیتش خیلی خوشم میاد و کلا با کاراش و رفتارش خیلی حال میکنم . اتفاقا پریشب با محمد امین از شرکت راه افتادیم و سر راه رفتم از محسن ادامه season2 رو گرفتم .

صبح با صدا جارو مامان بیدار شدم. حوصله صبونه نداشتم و لذا ابتدا با یک لیوان چای و سپس یک لیوان شیر بهمراه 2-3 تا کلوچه یه حالی به این شکم گرسنه دادم. تلویزیون هم داشت فیلم مسابقه دیوانه وار رو نشون میداد که خیلی هم بیمزه بود . ولی همینطوری ولو بودم رو مبل الکی نیگا میکردم ....

فعلا واسه شب برنامه خاصی ندارم. بابا که به خاطر روز پدر از طرف اداره بازنشستگی دعوت داره . ما هم براش یه شلوار گرفتیم . خیلی جالبه ... واسه روز مادر همه از 2 هفته قبل به این در و اون در میزنن یه چیزی بخرن ، واسه روز پدر صبح یه قدم میرن سر کوچه بالاخره یه چیزی پیدا میشه خدا بزرگه ! روز مادر تک تک افراد واسه مادرشون یخ چیزی میخرن ، روز پدر کلهم همه با همه یه کادو میخرن ! روز مادر همه طلا فروشی ها شلوغ میشه ، روز پدر همه شورت فروشی ها و جوراب فروشی ها شلوغ میشه !  ...